شبکه افق - 7 دی 1402

"دیپلماسی"، جایگزین "مردم‌سالاری"؟ (یک "ضد برهان" برای تسلیم‌طلبان)

در آستانه انتخابات مجلسین _ در نقد تاکتیک " پشت به مردم، رو به دشمن" _ ۱۳۹۸

بسم‌الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ارادت محضر خواهران و برادرانم. تشکر می‌کنم از این که لطف فرمودند و به این جمع تشریف دعوت فرمودند.

عنوانی که فرمودند نقش نخبگان و مردم با عطف توجه خاص به مقوله مردم‌سالاری دینی و انتخابات مجلس. و این مرز بین نخبگان و مردم هم، باید بحث بشود. یک اشراف علمی، یک نوع آئستوکراسی، یک نوع مرزبندی بین نخبگان و مردم. اول روشن بشود احترام به تخصص و نخبگی، منافاتی با مردمی بودن نخبگان نباید داشته باشد. یعنی نخبه‌گی یک فضیلت صنفی، یک طبقه مستقل که از بالا به مردم نگاه کند یک چنین نگاهی، نگاه اسلامی به مقول نخبه‌گی نیست. هرچه نخبه‌تر، مسئول‌تر. و هرچه نخبه‌تر، مردمی‌تر. این یک تفاوت مهمی است بین آنچه که در ادبیات دنیا به نام الیت و قشر نخبه می‌شمارند، مثل این که این‌ها یک طبقه خاصی هستند، مدارکی دارند، تخصصی دارند، سوادی دارند، امکان پول درآوردن بیشتر دارند، پرستیژ و منزلت دارند درآمدشان بیشتر است، نفوذ و تسلط‌شان بیشتر است. بین بعضی‌ها در حوزه مسائل، مرجعیت پیدا می‌کنند. آن وقت بنابراین این‌ها حقوق و کرامت و امکانات بیشتری دارند و همین‌طور لزوماً فضائل بیشتری برایشان تعریف بشود. با این نگاه از نخبه‌گی تمدن اسلامی ساخته نمی‌شود. می‌شود یک تمدن دینی که بر اساس روح برادری، اخوت، خواهری، نگاه انسانی است. این که همه نسبت به هم احساس مسئولیت کنند و همه نگران هم باشند و همه خودشان را در یک ردیف بندگان خدا حساب کنند حالا بعضی به اصطلاح نخبه هستند و بعضی نیستند. این‌ها یک تفاوت مهم است که از این امتیاز به عنوان یک فرصت شخصی جهت استعلاء و برتری‌جویی بر دیگران استفاده نشود بلکه هرکس نخبه‌تر است خودش را مسئول‌تر و خادم‌تر بداند. این یک تفاوت مهمی بین نگاه دینی و نگاه سکولار، یعنی اصالت دنیا به مقوله نخبه‌گی است.

نقش اصلی در حوزه نرم‌افزاری و رهبری یک تمدن طبیعی است که با نخبگان، صاحبان تخصص و آگاهی است آن‌هایی که حرفه‌ای‌تر، ممهزتر و آموزش‌دیده‌تر و عمیق‌تر با مسائل انسانی و اجتماعی مواجه می‌شوند این روشن است.

محضر اساتید یادآوری می‌کنم، نهادهای حکومتی، الآن بحث مجلس و انتخابات مجلس است. دولت است، دستگاه قضایی است، رسانه‌هاست، و نهادهای دولتی و غیر دولتی است. این‌ها مطلب می‌خواهند، نرم‌افزار می‌خواهند. باید به این‌ها طرح داده شود. حالا شما فکر کنید یک لیستی رأی آورد به مجلس رفت، فرض کنید یک آدم‌هایی پاک‌ترند و یک عده‌ای ناپاک‌ترند، یک عده‌ای مثلاً متعهدتر هستند و یک عده‌ای نیستند باید برنامه داشته باشید که مشکلات کشور را چطوری می‌خواهید حل کنید؟ نظام مالیاتی ما مشکل دارد، نظام گمرک واردات صادرات ما اصلاحات می‌خواهد. نظام رسانه ما، تعلیم و تربیت ما، هنر و سینما،‌ نظام پولی و بانکی ما، این‌ها یک اصلاحات اساسی و مهمی لازم دارد در جهت شعارهای مکتبی ما، در جهت عدالت، در جهت سلامت. غیر نفتی شدن اقتصاد ما، خب این‌ها کار و تخصص می‌خواهد. یک عده‌ای افکار عمومی را درازگوش حساب می‌کنند و همین‌طوری درازگوش می‌خواهند! از اول انقلاب هم بوده آدم‌هایش عوض می‌شود اما حرف همه‌شان یکی است. مدام تلقین می‌کنند که چند دهه است که یک فضای یکطرفه‌ای مجسم می‌کنند و چندتا گزاره ثابت است که برای عوامفریبی هم خیلی خوب است!

گزاره اول؛ علت مشکلات اقتصادی فقط تحریم است. اصل آن تحریم است. این دروغ اول.

گزاره دوم؛ علت تحریم مقاومت است، این که ما تسلیم نمی‌شویم و شعارهای انقلابی می‌دهیم!

گزاره سوم؛ روشن است، پس راه حل اقتصاد تسلیم شدن است. ببینید چه قشنگ درست شد! خیلی‌ها را همین‌طور بازی دادند و باز هم ممکن است بدهند. خب ما داریم بعد از چند سال نتیجه این رویکرد را می‌بینیم. در برجام گفتید میوه دارد، می‌گوید خب میوه ندارد از سایه‌اش استفاده کنید. اعضای اتحادیه اروپا رسماً به این‌ها گفتند. هنوز بعضی از این‌ها هستند که می‌گویند تقصیر ما بوده، تقصیر آن‌ها نیست. شاه مردم را کشت جنایت کرد تقصیر ما بود ما افراطی بودیم! صدام حمله کرد و جنگ را شروع کرد، نه تقصیر ما بود تقصیر صدام نبود. آمریکا و غرب ما را تحریم کردند تقصیر ما بوده! برجام را فلان کردند. چند روز پیش دیدم یکی از این‌ها می‌گوید که می‌دانید چرا برجام شکست خورد برای این که موشک‌ها را که نشان دادند روی یکی از آن‌ها کوچک نوشته شده بود مرگ بر آمریکا! آن باعث شد. یک کم گوشه ابرو شما بالا رفت کل پروژه خراب شد! خب آقا یک کاری کنیم از آمریکا بهانه را بگیریم. بهانه اسمش رویش هست بهانه است. اصلاً مگر امکان دارد که شما بهانه را از بهانه‌گیر بگیری؟ آخرش می‌گوید یکی از موهایتان را که شانه کردید در جهت عکس بود پس کل پروژه‌تان فلان. این بهانه است. بعد شما می‌خواهید از دشمن بهانه را بگیرید؟ برد – برد در تجارت است با آدم‌های عاقل معمولی سالم است با دشمن که برد – برد معنی ندارد. با دشمن شد باخت – باخت. نه چرخ سانترفیوژها چرخید نه چرخ اقتصادتان چرخید! بعد تقصیر بقیه می‌اندازید که یک کسی یک چیزی گفت او کار را خراب کرد! حالا الآن همه‌شان ضد آمریکایی شدند! یکسره به آمریکا و به اروپا فحش ناموسی می‌دهند! اروپا خوب است آمریکا بد است. آمریکا خوب است ترامپ بد است، ترامپ هم خوب است، فامیل‌ها و دور و بری‌هایش بد هستند، دموکرات‌ها خوب هستند جمهوریخوان‌ها بد هستند! خب همه خوب هستند فقط ملت ایران بد است! ما بدیم. تو هم خوبی. شماها هم خوب هستید! آقا حرف می‌زنید خلاف واقع می‌گویید، تعهد می‌دهید خلاف واقع رفتار می‌کنید. شعار می‌دهید واقع‌بین نیستید. مدام می‌گویند ایدئولوژیک نباشید واقع‌بین باشیم، واقع‌بین نیستید واقعیت همین است واقعیت را ببین. این واقعیت است. واقع‌بین باشیم. این واقعیت آمریکا و اعتماد به انگلیس و آلمان و فرانسه و آمریکا است. آشتی با جهان، این چهارتا جهان هستند! آشتی با جهانخواران را می‌گویند آشتی با جهان.

ببینید این دیدگاهی که می‌گوید علت مشکلات اقتصادی فقط تحریم است و علت تحریم هم این است که ما تسلیم نمی‌شویم. راه حل اقتصاد تسلیم شدن است. به تعبیر آن بیانیه گام دوم بوسه زدن بر پنجه گرگ است. این‌ها دروغ است این‌ها خیانت به این ملت است این‌ها توهین به نخبگان و به دانشگاه‌های ماست. این برهان،‌ مشهور به برهان احمق‌هاست. این برهان احمق‌هاست برهان تنبل‌هاست در یک قطب، یک مناظری ترسیم می‌کنند وسوسه‌انگیز، مناظر عشرت! اگر تسلیم بشویم با آمریکا مذاکره کنیم آب‌مان هم دست آن‌هاست چرا دروغ می‌گویید؟ هم غلط می‌گویید هم دروغ می‌گویید. این خلاف مبانی انقلاب است. این‌ها مبانی شاه بود و این‌ها مبانی سلطه و سلطنت قبل از انقلاب بود. این حرف‌های آن‌ها بود. ده‌ها هزار شهید دادیم باز با چهره انقلاب و دین و مذهب، به همان حرف‌ها برگردیم؟! در یک قطب می‌گویند آن طرف منظره‌های وسوسه‌انگیز، همه مشکلات حل می‌شود! شما بله را بگو تمام بشود. مذاکره کن، مدام نگویید مرگ بر آمریکا حل می‌شود! خب بدتر شد. ما از اول انقلاب تا به حال این‌قدر عقب‌نشینی نکردیم، از انقلاب تا الآن هم این‌قدر تحریم نشدیم. از اول انقلاب تا الآن این‌قدر به ملت ایران توهین نشد. تهدید نشدیم. خب غلط است. آقا این‌ها متخصص دیپلماسی و سیاست خارجی هستند. این نانوایی محله ما از شما دیپلماسی را بهتر می‌شناخت چون همان اول داشت نان توی تنور می‌گذاشت داشتند این خبرها را می‌دادند گفت آقا این‌ها حرف مفت است هیچ کدام از این کارها را نمی‌کنند خب او دیپلماسی را بیشتر می‌دانست با این که دانشگاه وزارت خارجه هم نرفته بود. ولی شعور سیاسی‌اش بیشتر بود.

بعضی‌ها بعد از ترور سلیمانی، دوبار می‌گویند حالا او را کشتید کشتید عیب ندارد ولی باز هم بیایید شاید انشاءالله حل شود! هنوز دارند این حرف‌ها را می‌گویند و هنوز می‌گویند تقصیر ماها بوده است. این طرف افراطیونی بودند و الا آن‌ها می‌خواهند مشکلات را حل کنند شماها نمی‌گذارید! خب تا کی؟ این چه نگاهی است؟ نخبگان ما باید روشن کنند، این طرف مدام مقاومت کنید فقر و بدبختی است تسلیم بشوید آن امکانات است. (10:00) خب تجربه تاریخی، آن عقل، عقل تاریخی، این هم مبانی این انقلاب، این هم این مردم که ده‌ها میلیون در تشییع جنازه سلیمانی آمدند و حرف‌شان را زدند. بین عزت و ذلت حرف‌شان را زدند. سلیمانی مظهر عزت و مقاومت انقلابی‌گری بود. دیدید چه کار کردند؟ نسل دهه 60، دهه 70، دهه 80، دهه 90 همه کنار هم آمدند. با این که مدام می‌گفتند این تروریست است این هزاران آمریکایی را کشته، این‌ها رفتند لبنان، ‌غزه، یمن، همه جا این‌ها هستند. خب همه حرف‌هایتان را زدید ده‌ها میلیون آمد اشک ریخت در 10- 20 تا شهرهای آمریکا خود مردم عکس‌های سلیمانی را بالا بردند عکس ترامپ را پاره کردند. خب این‌ها واقعیت است واقع‌بین باشید. ذلت جواب نمی‌دهد. عزت و تلاش و قدرت جواب می‌دهد. توکل به خدا و اعتماد به این مردم و به این جوان‌ها، اعتماد به شماها جواب می‌دهد. کلید این‌جاست نه آن‌جا. این داخل است. یک دوقطبی نادرستی برای نفس‌های ضعیف و عقل‌های ضعیف‌تر ترسیم می‌کنند بعد به تصمیم‌گیران حکومت‌ها می‌گویند حالا تصمیم بگیر. می‌خواهی مشکلات‌تان حل بشود، مرفه بشوید، وضع‌تان خیلی خوب بشود یا می‌خواهید بدبخت بشوید؟ اگر می‌خواهید بدبخت و بیچاره و گرسنه بشوید بگو مرگ بر آمریکا. اگر می‌خواهید اوضاع‌تان خیلی خوب بشود مذاکره کن، تسلیم شو و مدام عقب برو. خب تجربه کردید. برای چندین بار این تجربه شد.

این‌ها را دقت کنیم. نخبگان، یعنی نگذاریم قوای اقتصادی کشور را تعطیل کنند. اراده‌ها را فلج کنند و مدام بگویند ما نمی‌توانیم بعد دشمن به دست یک عده آدم ناآگاه یا تنبل و ترسو تیر خلاص را بزنند. بعد بحث اقتصاد مقاومتی مطرح شد، الگوی مصرف باید اصلاح بشود. وجدان کاری را باید تقویت کنید، انضباط اقتصادی، تولید علم، خداباوری، خوداتکایی، کار حداکثری، صادرات در برابر واردات تقویت کنید. دفاع از تولید یک دفاع مقدس است. دفاع مقدس از تولید و تولید کننده، مدام با ملت و دولت بحث شد در همان اداره‌ای که تو برای خودت 80 میلیون حقوق می‌نویسی یک عالمه کارمند داری که دارند 9 تومن می‌گیرند! تو از آن‌ها خجالت نمی‌کشی؟ این عادلانه است؟ بعد گفتند این‌ها ذخائر کشور هستند! تازه قانونی‌اش هم کردند. این‌ها به اسم نخبه‌گی انجام می‌شود. اقتصاد، ترکیب علم و عمل است بعضی‌ها فکر می‌کنند اقتصاد ترکیب حرف و حرف است. مدام وعده، بعد هم بهانه. خواهران و برادران راه حل تغییر نمی‌کند نخبگان وظایف‌شان روشن است. راه‌حل همان است که بود. نهضت تولید علم، نهضت تولید اقتصادی، تولید ثروت و قدرت و منزلت، مدیریت درست توزیع، تعدیل مصرف، حاکمیت عقل و علم بر مناسبات مدیریتی در چارچوب ارزشهای اسلامی و انقلابی در نهادهای تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر. شفافیت در اقتصاد، پاسخگویی در اقتصاد. همه این‌ها هم از سنخ عمل‌گرایی است نه از سنخ وادادگی ما نمی‌توانیم آن‌ها باید بیایند.

شما در همین یکی دو سال پیش دیدید که گفتند ما باید کل مسئولین خود را از خارج بیاوریم! گفتند ما فقط بلدیم آبگوشت بزباش درست کنیم! خودشان را می‌گویند. پس این رشته‌هایی که ظرف این 20- 30 سال، بچه‌های ما و بعضی از دانشگاه‌های ماز 4- 5 کشور اول جهان شدند این‌ها چه بود؟ انقلاب اسلامی از اول، عقلانیت اقتصادی را به عنوان یک ارزش تعریف کرد. نظم، مدیریت علمی در حوزه پول و گمرک و مالیات، این‌ها را کاملاً ضروری و لازم دانست و مدیریت علمی و عقلانی را تعریف کرد. هیچ وقت انقلاب اسلامی نگفت دنیا مهم نیست، اقتصاد مهم نیست، اقتصاد مال خر است! این تهمت‌هایی که می‌زنند و حرف‌هایی که جعل می‌کنند می‌گویند. دروغ می‌گویند. بله ما در انقلاب اسلامی سال 57 مردم در تظاهرات هیچ وقت شعار اقتصادی ندادند. این را بدانید، به شما جوان‌ها دارم می‌گویم که نبودید آن‌ها که سن ما هستند می‌دانند. حتی یک شعار اقتصادی در انقلاب 57 داده نشد. با این که مردم خیلی مشکلات اقتصادی داشتند. این سبک زندگی و این امکانات نبود. اغلب مردم ماشین و تلویزیون نداشتند خیلی از خانه‌ها یخچال نداشتند اما کسی در راهپیمایی‌های انقلاب شعار اقتصادی نداده، ولی اقتصاد جزو اهدف این انقلاب است. عدالت اقتصادی، رشد و رفاه اقتصادی، در ذیل ارزش‌های توحیدی و انقلابی. می‌گوید اصالت را به دنیا ندهید نمی‌گوید مهم نیست. آن دوگانه‌ای که هدیه بزرگ انبیاء به بشریت بود که یا دین یا دنیا، یا دین یا آخرت. نه. تمدن اسلامی این است انبیاء گفتند دنیا به عنوان هدف، بدترین هدف است اما به عنوان وسیله، بهترین وسیله است. (15:00) دقت کنید این جمله خیلی مهم است تفاوت ما با نظام‌های شرقی و نظام‌های غربی در این عبارت است. در نگاه اسلامی به تمدن، دنیا بهترین وسیله است. اقتصاد، معاش، امنیت، بهداشت، مسکن، رفاه، بهترین وسیله است اما این‌ها سقف انسان نیست به عنوان هدف نهایی این‌ها هدف انسانی نیست. شأن انسان از این حرف‌ها بالاتر است. دنیا بهترین وسیله و بدترین هدف است.

می‌گوید ما می‌خواهیم جزیره بشویم و در دنیا روابط‌مان را قطع کنیم. تهمت، افتراء؛ قهر با جهان! ما می‌خواهیم با جهان آشتی کنیم این‌ها می‌گویند قهر با جهان، با همه می‌خواهند دشمن باشند. این‌ها طرفدار تحریم هستند. چرا بعضی‌ها این دروغ‌ها را در عالی‌ترین سطوح می‌گویند؟ تهمت می‌زنند. دروغ می‌گویند. امام(ره) دنبال قهر با جهان بود؟ اما ضد جهان بود یا ضد جهان‌خواران بود؟ سه- چهار قدرت جهانخوار بود؟ امام از کل جهان و بشریت دفاع می‌کرد. این انقلاب آزادی‌بخش است. فرمانده این سپاه قدس، پنج ملت را از دست ظلم، استثمار و غارت تا حدود زیادی نجات داد. همین‌ها یمن، عراق، سوریه، افغانستان، لبنان، غزه و فلسطین را از زیر بار دشمن بیرون کشیدند، زیرا دشمنان آنقدر جنگ داخلی، ترور و مانند اینها راه‌ انداخته‌اند که آن ملت‌ها دارند منطقه را از دست می‌دهند. مردم ما با این انقلاب، در دهه پنجاه، این استکبار را از ایران بیرون کردند. آنها در دهه نود دارند استکبار را از منطقه بیرون می‌کنند. مردم هم زیر پیکر تکه‌تکه و سوخته این شهید بزرگوار، هم ابومهدی و هم این قاسم سلیمانی، آمدند. شما دیدید که آنها چه گفتند؟ آنها موضع خود را اعلام کردند. یک و نیم میلیون جمعیت در بغداد و صدها هزار جمعیت در کشورهای مختلف حضور داشتند. دنیا این است. جهان اینها هستند. بعضی‌ها آشتی با جهان را مطرح می‌کنند، در حالی که از نظر بعضی‌ها، جهان، آمریکا، انگلیس و فرانسه است؛ یعنی این سه کشور جهان هستند. بقیه جهان نیستند. منظور آنها آشتی با اینها است. شما که آشتی می‌کنید، آنها آشتی نمی‌کنند. هرچه شما دنبال آنها می‌روید، آنها به شما محل نمی‌گذارند. شما هرچه آنها می‌گویند به حرف می‌کنید. آنها هرچه شما می‌گویید، شما را مسخره می‌کنند. این چه جور آشتی است؟ شما می‌خواهید آشتی کنید. آشتی یک‌طرفه نیست. آنها با شما آشتی نمی‌کنند.

امام گفت: «ما با استکبار قهریم.» سوء تفاهمی هم بین ما و آمریکا نیست. ما به سلطه آمریکا تن نمی‌دهیم. آمریکایی‌ها هم ما را تحت سلطه خود می‌خواهند. دعوای ما واقعی است و سوء تفاهم نیست؛ دعوای مظلوم و ظالم است. می‌گویند دیوارهای بی‌اعتمادی را بلند گذاشته‌اند، آن را کوتاه کنیم. کدام بی‌اعتمادی؟ آیا اعتماد به دشمن؟ این نتیجه‌اش است. آنها تحریم‌ها را صد برابر کردند. توهین‌ها را هم صد برابر کردند. بعد هم آمدند و ترور کردند. آیا اینها قبلاً جرأت می‌کردند ترور کنند؟ آنها می‌ترسیدند. وقتی آنها وادادگی در سیستم می‌بینند، می‌آیند و می‌کشند. اگر آنها از مقاومت میلیونی و از نیروی جهادی نترسند، به شما بگویم که آنها همین کاری را که با عراق، افغانستان، سودان، لیبی و یمن کردند، با ایران تا حالا صد بار کرده بودند. اگر این تفکر حاکم بود، آنها تا حالا صد بار به ایران هم حمله کرده بودند؛ چون آنها می‌دانند که فقط اینها نیستند؛ جریان‌های دیگری هم هستند؛ ملت هم هست؛ جوان‌ها هم هستند. این جریان‌ها انقلابی هستند؛ روح جهادی حاکم است؛ می‌ترسند می‌آیند. اگر این تفکر حاکم باشد، آنها تا حالا صد بار آمده بودند و ایران را اشغال کرده بودند؛ چون آنها نفوذپذیری می‌بینند.

خب ما هیچ ‌وقت در اقتصاد قائل به انزوا و انقطاع از جهان نبودیم. اتفاقاً این خط دشمن بوده است. از اول انقلاب، تلاش دشمن این بوده است که ما را مدام تحریم کند، از جهان منقطع کند، بازارهای جهان را ببندد، نفت ما را ببندد و روابط ما را محدود کند. آنها خواستند که ما منقطع بشویم. هیچ ‌وقت انقلاب اسلامی و جریان انقلابی هرگز نگفته است که ما در جهان منزوی می‌شویم یا ما دنبال انزوا هستیم. آنها تلاش کردند که ما را منزوی کنند و نتوانستند. بین ملت‌ها که اصلاً نتوانستند. آنها هر بار شکست خوردند و شکست سنگین‌تری هم مدام خوردند و خواهند خورد. آنها تلاش کردند که ما را منقطع کنند. از اول که شاه و پهلوی فرار کردند، مردم آمریکا، انگلیس، صهیونیست‌ها و اسرائیلی‌ها را از ایران اخراج کردند و ده‌ها هزار مستشار آنها را بیرون کردند و ایران آزاد تشکیل شد، از همان اول تا الان، آنها می‌خواهند برگردند. اگر آنها نتوانند، می‌خواهند ایران را منزوی کنند، از جهان منقطع کنند، تحریم کنند، فشار بیاورند و آن را نابود کنند. آنها می‌خواهند. چه کسی خواسته است؟ چه کسی دنبال انزوای از جهان بوده است؟ حتی شما می‌دانید که رابطه ایران و آمریکا را ایران قطع نکرد، بلکه آمریکا قطع کرد. تحریم مربوط به مسئله هسته‌ای نبود؛ تحریم‌ها از اول انقلاب شروع شده است. اینها بهانه است. این را که کنار بگذاری، موشک را بهانه می‌کنند. موشک را که کنار بگذاری، بعد می‌گویند شما حجاب دارید؛ به خاطر حجاب شما را تحریم می‌کنیم. شما باید بی‌ناموس بشوید. اگر می‌خواهید ما شما را تحریم نکنیم، باید بی‌ناموس بشوید. چنانکه وقتی ترکیه می‌خواست وارد اتحادیه اروپا بشود، به او گفتند شرطش این است که بگویی زنای محصنه جزء حقوق بشر است و جرم نیست. یعنی یک مردی که زن دارد، با زن یک کس دیگری رابطه داشته باشد، یا زن شوهردار با مرد زن‌دار با هم رابطه داشته باشند، که این جرم است، به او گفتند باید بگویی این جزء حقوق بشر است و جرم نیست؛ وگرنه ما تو را به اتحادیه اروپا راه نمی‌دهیم. حالا آنها او را به اتحادیه اروپا هم راه نمی‌دهند. آخرش می‌گویند بیا دم دستشویی آنجا را تمیز کن. ما دستشویی اتحادیه اروپا و آفتابه‌های آن را به دست تو می‌دهیم. دم در بایست. همان را هم راه نمی‌دهند. الان سی سال است که آنها دارند گدایی می‌کنند که ترکیه وارد اتحادیه اروپا بشود، ولی او را راه نمی‌دهند؛ در حالی که ترکیه بزرگترین ارتش ناتو و اتحادیه اروپا را دارد. چون آنها می‌خواهند از ارتش و آدم‌های او در جنگ‌های داخلی استفاده کنند و آنها را به کشتن بدهند، ولی نمی‌گذارند آنها وارد اتحادیه اروپا بشوند. بالاخره مردم آن اکثریت مسلمان هستند. یک عده هم در اینجا به همین شکل هستند؛ از نظر آنها اقتصاد ایده‌آل، پیشرفت و تمدن، بازار دبی است! این که ما یک بازار مثل دبی در اینجا بزنیم و پنج شش خیابان را برج‌سازی کنیم. برج‌های آن را هم خود آنها نمی‌سازند. کالای آن را هم خودشان تولید نمی‌کنند. پول مفت نفت است. بازار آنها را هم کمپانی‌های غربی می‌سازند و جنس آن را هم آنها می‌آورند. بعضی‌ها اگر تهران و شهرهای ما را اینگونه بکنند، می‌گویند ما پیشرفت کردیم و ما تمدن ساخته‌ایم. نگاه آنها اینگونه است. اصلاً بحث تولید علم، تولید ثروت و اینها مطرح نیست. این کشورهای خلیج فارس که میلیاردر هستند، هر کس می‌گوید به‌به، چه پیشرفت کرده‌اند! آقا، اگر اینها بندرها و فرودگاه‌های خود را ببندند، ظرف یک هفته همه‌شان می‌میرند. اگر دماغ آنها را بگیری، نفس نمی‌کشند. اینها آب خود را از بیرون می‌آورند، غذای خود را از بیرون می‌آورند و لباس‌های خود را از بیرون می‌آورند. پول مفت نفت است. کدام پیشرفت؟ آیا آنها تولید علم دارند؟ آیا آنها تولید اقتصاد دارند؟ آیا این تمدن است؟ این کشورهای منطقه، پالایشگاه نفت و پادگان نظامی آمریکا و انگلیس هستند؛ آنها کشور نیستند. نه انتخابات دارند و نه مردم‌سالاری. آنها انتخابات ما را می‌گویند دموکراسی نیست؛ ولی در آنجاها مثل این که دموکراسی هست! در امارات، عربستان، اردن، مصر و اینها دموکراسی هست! در آنجاها حقوق بشر، حقوق زن، حقوق کودک و اینها همه رعایت می‌شود! اما در اینجا رعایت نمی‌شود.

آنها ادعا می‌کنند چون ما نگاه انقلابی و ایدئولوژیک به اقتصاد داریم، این نگاه منفی ما به اداره علمی کشور، مانع شده است که ما جهانی بشویم و پیشرفت کنیم! سه دروغ در این ادعا وجود دارد. نه جهانی شدن آن چیزی است که شما می‌گویید. ما اتفاقاً به معنی درست کلمه دنبال جهانی شدن هستیم؛ جهانی شدن منفعل نه، جهانی شدن فعال. علمی شدن؛ این حرفی که می‌زنند، این اقتصاد مقاومتی علمی است؛ نه اقتصاد برجامی. اقتصاد برجامی اصلاً علمی نبود؛ ضد علمی بود. اعتماد به دشمن بدون هیچ کاری، این اقتصاد علمی نیست؛ این اقتصاد مبتنی بر اعتماد به دشمن و گدایی از دشمن است. اقتصاد مقاومتی مبنای علمی و توضیح علمی دارد؛ اصلاح ساختارهاست. اینها از بزرگترین دروغ‌هاست. حالا کاش مراد آنها از جهانی شدن، وابسته‌تر کردن کشور به دشمنانش نباشد. اصلاً چه کسانی در اصل برای ارتباطات آزاد جهانی ما مانع‌تراشی کردند؟ همین‌هایی که عاملان اصلی تحریم هستند. آنها چه کسانی هستند؟ اتاق فرمان سرمایه‌داری صهیونیستی. مرکز آن آمریکاست؛ نیویورک است؛ تلاویو است؛ لندن است. فرانسه، آلمان و اینها هم که دنباله‌رو همین‌ها هستند. پنج- شش‌تا کشور هستند؛ اروپا هم نیست. به شما بگویم که کشورهای اروپایی اغلب آن‌ها بیچاره و در مشت اینها هستند. کشورهای کوچکِ کوچکِ چند میلیونی، بدون هیچ استقلال سیاسی و اقتصادی. همین سه چهار کشور هستند. از جنگ جهانی دوم به بعد هم بمب اتمی دارند؛ در آن جنگ پیروز شدند و بر دنیا مسلط هستند. آنها نمی‌خواهند این سلطه از بین برود. ما داریم این سلطه را می‌شکنیم. ما آن را در ایران شکستیم، در منطقه داریم می‌شکنیم و در جهان هم این سلطه به خطر افتاده است. بعد هم آمریکا، انگلیس، غرب که فقط ما را تحریم نکردند؛ ۲۸ کشور تحریم هستند؛ شما که می‌دانید. آنها روسیه و چین را تحریم کردند. فقط ما نیستیم؛ هر کسی به یک علت. حالا البته آنها در مورد ما احساس خطر خیلی بیشتری کردند و تحریم آن هم بیشتر است.

ولی مقصود من این است؛ این که می‌گویند نگاه انقلابی و ایدئولوژیک مانع این می‌شود، این که می‌گویند، من خودم بارها شنیده‌ام که بعضی‌ها که استاد هستند و در دانشگاه‌ها تدریس می‌کنند، می‌گویند آقا ما چیزی به نام اتاق فرمان سرمایه‌داری نداریم. اینها توهم است. سرمایه‌داری یک رقابت آزاد علمی است. انبوه ثروت، قدرت، علم و تکنولوژی وجود دارد و یک عده‌ای جلو می‌افتند و یک عده‌ای عقب می‌افتند. اتاق فرمان سرمایه‌داری چیست؟

سؤال ما این است: اگر چنین چیزی اساساً نیست، اینهایی که فریبکارانی که می‌گفتند اتاق فرمان سرمایه‌داری صهیونیستی وجود ندارد و توهم و ساخته انقلابیون است، خود شما که می‌گویید این شبکه تحریم نفتی و بانکی کاری کرده‌اند که کسی از شما نفت نخرد و هیچ بانکی نتواند در دنیا پول شما را جابجا کند. چطور شما می‌گفتید اتاق فرمان سرمایه‌داری صهیونیستی وجود ندارد؟ پس این چیست؟ اگر انحصار نبود و اقتصاد آزاد بود، واقعاً اگر اقتصاد باز و آزاد بود، آنها نباید می‌توانستند چنین کاری کنند. این اقتصاد بسته است؛ اقتصاد بسته سرمایه‌داری است. این اقتصاد به روی مردم، ملت‌ها و دولت‌های دیگر بسته است و به روی سرمایه‌دار و چندتا کمپانی سرمایه‌داری باز است. بانک‌ها، رسانه‌ها، کارخانه‌های اسلحه‌سازی، کارخانه‌های تولید فحشا، قاچاق آدم و مواد مخدر، همه اینها دست چند هزارتا آدم بیشتر نیست؛ و مرکز این‌ها در سه - چهار کشور و در اروپای غربی و آمریکا است. همه‌شان هم به صهیونیسم وفادار هستند. آیا اتاق فرمان نیست؟ بالاخره اتاق فرمان سرمایه‌داری صهیونیستی هست یا نیست؟ اگر نیست، چطور شما می‌گویید آنها نمی‌گذارند شما هیچ معامله‌ای بکنید؟ اگر هست، چرا شما می‌گویید چیزی به نام استکبار صهیونیستی، سرمایه‌داری و اتاق فرمان سرمایه‌داری صهیونیستی وجود ندارد؟ آیا اینها سوء تفاهم است؟ آیا اینها توهم است؟ آیا اینها توهم توطئه است؟ آیا اینها تئوری توطئه است؟ این شبکه تحریم‌های بانکی و تحریم نفتی، شیطان مجسم است. البته از این طرف هم شما به اراده این ملت سربلند نگاه کنید که آنها شاخ این غول را در این چهل سال چند بار شکسته‌اند و باز هم می‌شکنند. این، این طرف قضیه است. این ملت مثل شماها تسلیم نمی‌شوند.

برادران و خواهران، مشکلات اصلی اقتصاد کشور، این است که نخبگان این را باید بدانند و مردم هم در این جهت چشمشان به نخبگان است. ما نباید بگذاریم فریب افکار عمومی اتفاق بیفتد. وقتی شما ضعیف باشید، تحریم به شما ضربه می‌زند. مشکل اصلی، فرومایگی، تن‌پروری، ناکارآمدی و بی‌اعتمادی به استعدادهای داخلی در این طرف میدان است. دشمن خیلی قوی نیست؛ یک عده ضعیف مدیریت می‌کنند. تحریم، توطئه‌گری است، اما توطئه‌گری یک طرف دیگر هم دارد و آن توطئه‌پذیری است. تا توطئه‌پذیری نباشد، توطئه‌گری معنی ندارد و اثر نمی‌گذارد.

مردم، مجلس، دولت و شوراهای مدیریت شهر و روستا را انتخاب می‌کنند. کل مسئولین این کشور با رأی مردم سر کار می‌آیند. ببینید دیکتاتوری یعنی حتی اگر شما با رأی مردم رأی بیاوریم، ولی به اختیارات و وظایف قانونی توجه نکنیم، ملتزم نباشیم، به وعده‌هایی که می‌دهیم پاسخگو نباشیم، به قانون اساسی ملتزم نباشیم، به ارزش‌های انقلابی پایبند و متعهد نباشیم، دنبال خودمختاری مطلق باشیم، مدام حرف‌های خود را عوض کنیدم چیزی بگوییم و بعد بگوییک چیز دیگری گفتیم، یا یک وعده‌ای بدهیم و بگوییم نگذاشتند و نشد، اینها نمی‌شود. یعنی این خودش یک جور دیکتاتوری است؛ دیکتاتوری با کمک و به روش دموکراسی. ما باید به کسانی رأی بدهیم که دلسوز این مردم و عاشق آنها باشند.

ببینید پیامبر اکرم(ص) آنقدر برای مردم فداکاری می‌کرد که باز شب‌ها خوابش نمی‌برد و روزها دغدغه داشت. این که یک عده‌ای هنوز هدایت نمی‌شوند، او برای آنها غصه می‌خورد. آنقدر که خداوند که صاحب کار بود، به مأمور خود، یعنی رسول خود، می‌گوید: «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ» یعنی تو داری خودت را می‌کشی. خدا این را به پیغمبر می‌گوید. من به تو گفتم و مأموریت دادم؛ نگفتم که دیگر اینجوری خودکشی کنی. تو به وظیفه خود عمل کن. «ما عَلَیْکَ إِلاَّ اَلْبَلاغُ». وظیفه تو این است که اینها را بگویی. این که حالا چه کسی می‌پذیرد و چه کسی نمی‌پذیرد، تو چرا داری خودت را از بین می‌بری؟ این آیه خیلی قشنگی است. خداوند به پیغمبر می‌فرماید: «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ» یعنی تو داری خودت را از بین می‌بری که چرا همه را نمی‌توانی نجات بدهی و چرا بعضی‌ها به حرف تو گوش نمی‌کنند. تو وظیفه خود را انجام بده؛ این به تو مربوط نیست. ما اگر می‌خواستیم، خداوند می‌گوید اگر ما می‌خواستیم همه را مؤمن به دنیا می‌آوردیم. اینجا آنها باید امتحان پس بدهند و همه آزمایش می‌شوند. تو وظیفه خود را انجام بده و کاری نداشته باش که نتیجه چه می‌شود.

حالا مسئولین هم الان دو جور هستند. یک عده، من مسئولین سالم را می‌گویم؛ آن آدم فاسد، دزد و دروغگوها کاری ندارم. آدم سالم دو جور است. یک عده‌ای خونسرد و آرام هستند؛ کارت می‌زنند، ورود و خروج می‌کنند، ساعتشان که تمام می‌شود، شربت خود را می‌خورند و به خانه می‌روند. ده نفر دم اداره هستند، می‌گوید وقت تمام شد؛ من باید بروم الان وقت خوردن آب پرتقال است؛ وقت تمام شد! خب یک عده اینجوری هستند؛ آدم سالمی هم هستند و قانونی هم عمل می‌کنند. مسئول رسمی طبق قانون هم عمل می‌کند. مسئولین دو تیپ هستند. یک مسئولینی هم ما داشتیم و داریم که شب خوابش نمی‌برد؛ درد دین دارد؛ درد انقلاب دارد؛ درد مردم دارد. این‌ها دو تیپ هستند. یک تیپ مثل این قاسم سلیمانی هستند و یک تیپ هم مثل بعضی آقایان دیگر. خب این دو تیپ، هر دویشان هم اصلاً سالم و در چارچوب قانون هستند.

به حضرت امیر(ع) می‌گویند شما که روزها یکسره در خدمت به خلق هستید و شب‌ها هم چند ساعت بیدار و در حال عبادت هستید، این دو سه ساعتی که می‌خوابید، کی می‌خوابید؟ حضرت امیر(ع) می‌گویند چطور من می‌توانم خودم را قانع و راضی کنم که به من بگویند حاکم اسلامی، در حالی که ممکن است الان، امشب، در آن گوشه این سرزمین، یک خانواده‌ای گرسنه بخوابند و از گرسنگی خوابشان نبرد؟ من این فکر که به سرم می‌آید، نمی‌توانم بخوابم. چگونه من به خودم و به خودمان بگوییم امیرالمؤمنین و حکومت دینی، «وَ لا أُشارِکُهُمْ فِی مَکارِهِ اَلدَّهْرِ»؟ یعنی در مشکلات زندگی کنار مردم و شریک آنها نباشم؟ چطوری می‌توانم بخوابم؟ من می‌ترسم همین یک ساعتی که می‌خوابم، صدای یک مظلومی به من نرسد. چطوری می‌توانم بخوابم؟ این هم یک جور است؛ این هم حاکم دینی است.

انقلابی‌گری با بی‌دردی، شب‌ها راحت خوابیدن، همیشه کوک بودن، بیلان رسمی دادن، سازگار نیست. مدیر انقلابی، وکیل انقلابی و وزیر انقلابی نمی‌تواند آرام باشد.

و در بخش آخر عرایض خود، راجع به مجلس هم یک نکته‌ای عرض بکنم. بعضی‌ها دارند تبلیغ می‌کنند که آقا رأی شما مردم اثری ندارد، شرکت در انتخابات فایده‌ای ندارد، بود و نبود مجلس مساوی است، دیگی که برای ما نجوشد، کله سگ در آن بجوشد، اگر به نفع من نیست، مهم نیست! برادران و خواهران، مجلس، فوق‌العاده مهم است. مجلس خیلی اختیارات دارد. مجلس همه‌کاره این کشور است. مجلس برای دو قوه دیگر می‌تواند قانون بنویسد. مجلس و نماینده‌های مردم می‌توانند از هر کسی در هر مقامی تحقیق و تفحص کنند. دیوان محاسبات می‌تواند کل کشور را بازرسی اقتصادی بکند. حالا اگر آنها از اختیارات خود درست استفاده نکنند یا مثلاً ساخت و پاختی بکنند، آن به این مربوط است که شما چه کسی را به مجلس می‌فرستید. مجلس باید به تمام وزرا رأی بدهد؛ تمام وزرا. مجلس می‌تواند کل هیئت دولت را یکجا عزل کند. مجلس می‌تواند رئیس‌جمهور را استیضاح کند؛ اینقدر قدرت دارد. مردم حق دارند از تمام نهادهای حکومتی به کمیسیون اصل 110 مجلس شکایت کنند و این کمیسیون رسیدگی می‌کند و نتیجه این کمیسیون باید به دادگاه برود و دادگاه تشکیل شود. هیچ قرارداد بین‌المللی بدون اجازه مجلس نباید تصویب شود. حالا شما دیدید که بعضی‌ها این کار را کردند؛ ۲۰۳۰ و ... این کارها را می‌کنند؛ نه به مجلس رفت و نه به شورای انقلاب فرهنگی. خودشان این کار را کردند و بودجه هم برای آن گذاشتند. اینها خلاف قانون اساسی است.

من از شما خواهش می‌کنم به بخشی از قانون اساسی که راجع به قوه مقننه است، ملاحظه بفرمایید؛ راجع به مجلس. انتخاب نمایندگان مجلس مستقیم توسط مردم انجام می‌شود. هیچ زمانی کشور نباید بدون مجلس باشد؛ حتی زمان جنگ. شما می‌دانید که امام زیر موشک‌باران می‌گفت باید انتخابات برگزار شود. ما هیچ انتخاباتی که تأخیر بیفتد نداشتیم. اولاً تنها انقلابی در جهان که انتخابات برگزار کرده، انقلاب ما بوده است؛ نه انقلاب فرانسه، نه روسیه، نه چین، نه کوبا و نه الجزایر. این‌ها وقتی انقلاب می‌کنند، می‌گویند همان خودش رأی است و کافی است! تنها انقلابی که بلافاصله قانون اساسی نوشته و به نماینده‌های مردم گفته است بیایید قانون اساسی بنویسید، انقلاب ما و امام بوده است. حالا، تنها انقلابی که قانون اساسی را به رأی ملت گذاشته، ما بوده‌ایم. اصلاً انقلاب هیچی. شما می‌دانید تنها کشوری در کل جهان که قانون اساسی خود را به رأی مردم گذاشته، امام بوده است؛ ایران بوده است؟ اصلاً هیچ کشوری قانون اساسی خود را به رأی مستقیم مردم نگذاشته است؛ فقط ما این کار را کرده‌ایم. اصلاً هیچ‌ جا چنین کاری نمی‌کنند؛ در هیچ دموکراسی. تمام مسئولین این کشور با رأی مردم می‌آیند؛ شورای شهر و روستا، مدیریت شهر و روستا، نماینده‌های مجلس با این همه اختیارات. دولت که 80 - 90 درصد پول، امکانات و همه چیز کشور دست اوست، با رأی مستقیم مردم می‌آید. رهبر هم با رأی مستقیم نمایندگان مردم می‌آید. اصلاً شغل‌ها انتخابی و انتصابی نیست؛ در یک جمهوری، همه شغل‌ها انتخابی می‌شود؛ حتی آنهایی که انتصابی هستند. مثلاً رئیس‌جمهور انتخاب می‌شود، بعد تمام وزرا، معاون وزیر، مدیرکل و استاندار، همه این‌ها را او نصب می‌کند آنها که با رأی مردم انتخاب نمی‌شوند. ولی آنها چون انتصاب مسبوق به انتخاب هستند، انتخابی حساب می‌شوند؛ جمهوری است. خود رهبری منتخبِ منتخبین مردم است. اگر او یک چیزی را هم نصب می‌کند، منتخب مردم است. اصلاً کل نهادهای جمهوری انتخاباتی است؛ ریشه آن انتخاب است؛ همه‌اش انتخاب با دو مرحله، چند مرحله و با واسطه است. ما نصب بدون انتخاب نداریم.

قانون می‌گوید حتی اگر جنگ است، فقط در بخشی از کشور که تحت اشغال دشمن است، آنجا انتخابات می‌تواند برگزار نشود، به شرطی که دو سوم مجلس رأی بدهند و شورای نگهبان تأیید کند؛ آن هم چون آنجا دست دشمن است. یا یک وضع خیلی خاص و اضطراری است که کشور بهم ریخته است و خیلی موقت مثلاً فلان کار انجام می‌شود. تازه آنجا هم کشور بدون مجلس نیست؛ همان مجلس قبلی باید به کار خود ادامه بدهد تا ما بتوانیم انتخابات برگزار کنیم و شرایط عادی بشود.

شما دقت بکنید؛ قانون اساسی کشورِ بدون مجلس را قبول ندارد؛ نمایندگان ملت باید باشند، قانون بگذارند، برای کل قوا نظارت کنند و در همه مسائل باید پاسخگو باشند در برابر مجلس. این که امام می‌گوید مجلس در رأس امور است، تعارف نیست. مجلس قوی نمی‌گذارد چنین اتفاقاتی بیفتد. مجلس قوی از اختیارات خود عقب‌نشینی نمی‌کند و ساخت و پاخت نمی‌کند. آن مجلس اول انقلاب را شما دیدید که چطور جلوی انواع انحرافات ایستاد. مجلس اگر ضعیف باشد... بعد، در مجلس فقط مسلمانان نیستند؛ شما می‌بینید که زرتشتی، یهودی، مسیحی‌ها، آشوری‌های مسیحی جدا، کلدانی‌ها جدا، مسیحی ارمنی جنوب جدا، و ارمنی شمال، اینها همه در مجلس نماینده دارند. شما می‌دانید که نماینده‌های اقلیت‌های دینی به لحاظ کمیت و نسبت، از تعداد نماینده‌های مسلمان بیشتر هستند؟ این به لحاظ نسبت جمعیت، چون آنها برای هر مثلاً چند هزار یا چند ده هزار نفر یک نماینده دارند؛ کل جمعیت آنها کم است. اینها برای هر چند میلیون نفر مثلاً یک نماینده دارند. چنانکه اهل سنت و شیعه، ما اهل شیعه نداریم؛ همه مسلمان و شهروند این کشور هستند؛ همه برادر و خواهر هستند. تعداد مساجد و مدارس علمیه برادران اهل سنت به نسبت جمعیت آنها، از تعداد مساجد شیعه خیلی بیشتر است؛ این به نسبت جمعیت است. اصلاً مسجد را نباید گفت مسجد سنی یا مسجد شیعه؛ مسجد، سنی و شیعه ندارد؛ مسجد اسلام است.

تمام طرح‌هایی که دولت می‌خواهد تصویب کند و هیئت وزرا آنها را تأیید می‌کنند، باید به مجلس بیاید و مجلس آنها را تأیید کند، وگرنه قانون نیست و لازم‌الاجرا نیست؛ اینقدر مجلس مهم است. خود مجلس هم جداگانه می‌تواند طرحی را تصویب کند. طرح و لایحه؛ یکی از آنها از دولت به مجلس می‌آید و یکی دیگر را هم خود مجلس می‌دهد؛ هر دو را باید مجلس تأیید و تصویب کند؛ یعنی اکثریت نماینده‌های ملت. اینهایی که من می‌گویم، از اصل ۶۲ به بعد، فصل شش قانون اساسی است بروید ببینید مجلس چقدر نقش دارد. بعضی‌ها خیالشان این است که سوگندی که آنها می‌خورند، سوگند تشریفاتی است؛ اما اینها سوگند شرعی است. تو به قرآن و به شرف انسانیت خود سوگند می‌خوری و می‌گویی من باید پاسدار حریم اسلام باشم. اگر در مجلس کسانی می‌روند که در نطق خود یا در قانون‌گذاری و رأی دادن خود، به حریم اسلام کاری ندارند و اگر خلاف اسلام هم شد، چیزهایی می‌گویند، تو قسم خورده‌ای که نگهبان دستاوردهای انقلاب اسلامی باشی؛ تو قسم می‌خوری که امین و عادل حقوق مردم باشی؛ تو قسم می‌خوری که وکیل امانت‌دار و باتقوا باشی؛ دنبال منافع شخصی خود نباشی؛ تسلیم دشمن نباشی؛ به استقلال و عزت کشور خود خیانت نکنی؛ کشور خود را در برابر دشمنان آن ذلیل نکنی؛ تو قسم می‌خوری که خادم مردم باشی؛ تو قسم می‌خوری که از قانون اساسی بطور کامل اطاعت و حمایت و دفاع کنی؛ تو قسم می‌خوری که در نوشتن و اظهار نظر و نطق‌ها و رأی دادن خود، استقلال کشور و آزادی آن و مصالح این جامعه را فقط رعایت کنی. اینها قسم‌هایی است که نماینده‌ها باید بخورند؛ همه آنها هم قسم می‌خورند. چطوری آنها مشکلاتی پیدا می‌کنند؟ آنها گاهی علیه قانون اساسی حرف می‌زنند؛ می‌گویند من اصلاً قانون اساسی را قبول ندارم؛ من این قانون اساسی را قبول ندارم؛ و در مجلس می‌آید. کدام کشور در جهان، کسی را، کسانی را که مخالف قانون اساسی آن کشور هستند، خودش می‌گوید من این قانون را قبول ندارم، من مخالف قانون اساسی آن هستم، می‌گوید من قبول ندارم. تو در مجلس بیا، تو رئیس یک قوه بشو، تو رئیس دولت بشو. این خلاف قانون است. هیچ کشوری در دنیا این کار را نمی‌کند. ولی ما، حتی در مناظره نامزد ریاست جمهوری، می‌نشینند و یک حرف‌هایی می‌زنند و قانون اساسی را زیر سؤال می‌برند. اینجوری است. ما اینجوری هستیم. ما اینیم. ما یک کارهایی می‌کنیم که هیچ‌ جای دنیا نه کرده‌اند و نه بلد هستند؛ ما فقط بلد هستیم.

مذاکرات مجلس باید علنی باشد؛ اکثر کشورهای دنیا اینگونه نیست. مذاکرات مجلس باید مستقیم از رادیو پخش شود؛ همه‌اش باید منتشر شود. ملت باید مستقیم در جریان اظهارنظرها، استدلال‌ها و آراء نمایندگان خود باشند؛ این مذاکرات باید در یک شرایط خاص و در رادیو و روزنامه رسمی منتشر بشود. این دارد می‌شود. موارد خیلی خاص غیرعلنی، اگر شورای نگهبان باشد و سه چهارم مجلس رأی بدهند، آن هم به خاطر این که یک مسائل امنیتی است که دشمن سوء استفاده نکند، فقط استثنائاً در حد محدودی می‌تواند غیرعلنی باشد. آن هم باید روشن باشد که چه کسی چه چیزی گفت و چرا گفت؛ و محصول رأی چی بود. اینها باید ثبت بشود.

تو می‌توانی همه وزرا را استیضاح کنی؛ تو می‌توانی رئیس‌جمهور را استیضاح کنی. اختیارات و صلاحیت آن؛ قانون باید در چارچوب قانون اساسی باشد. بعضی‌ها می‌گویند ما می‌خواهیم یک چیزهایی تصویب کنیم، شورای نگهبان نمی‌گذارد. خب اصلاً شما حق ندارید چیزی خلاف نظارت شورای نگهبان تصویب کنید. قوه مقننه و قانون‌گذار، مجلس و شورای نگهبان با هم هستند. قانون اساسی می‌گوید اگر مجلس چیزی را تصویب کند و شورای نگهبان آن را تأیید نکند، یعنی بگوید این خلاف قانون اساسی یا خلاف شریعت اسلام است، آن اصلاً قانون نیست. تو حق نداری آن را مطرح کنی؛ این خلاف قانون اساسی است. مثل این که تو در یک کشور سرمایه‌داری بروی، قانون کمونیستی تصویب کنی؛ یا در یک کشور کمونیستی بروی، قانون سرمایه‌داری یا فاشیستی بگذاری. خب نمی‌گذارند چون خلاف مبانی آن‌هاست.

خیلی جالب است. آنها یک شورای نگهبانی می‌خواهند که بر قوانین نظارت نکند.ا ولایت فقیه. بله، ما باید هر کاری می‌کنیم، نظر رهبر را هم باید بپرسیم! اصلاً قانون اساسی همین است. اصلاً نظام جمهوری اسلامی تعریفش همین است. در کشورهای دیگر هم نظر یک کسان دیگری معیار است؛ یک جای دیگری، نهادهای دیگری تعریف می‌کنند. اختیاراتی که قانون اساسی مثلاً آمریکا به رئیس‌جمهور آن کشور داده است، از اختیاراتی که قانون اساسی ما برای ولی فقیه گذاشته است، خیلی بیشتر است؛ آن چیزی که آنها نوشته‌اند. حالا بحث واقعیت و ولایت فقیه که طبق مصالح مردم و جامعه باید عمل کند، آن بحث دیگری است.

همه جای دنیا اینگونه است. اصل ۷۲ می‌گوید تو حق نداری هیچ قانونی خلاف قانون اساسی و خلاف مذهب رسمی و احکام شریعت بگذاری؛ هر کس اقدام کند، جرم است و قانون آن هم باطل است. اصل ۷۳؛ اگر در معنا و تفسیر یک قانون مصوب مجلس اختلاف شد، باز خود مجلس باید نظر بدهد؛ کس دیگری نباید بیاید بگوید منظور از این قانون چیست؛ مجلس و نمایندگان باید بگویند منظور ما چه بود. اختیارات را ببینید چقدر است.

شما می‌دانید تنها نهادی که به یک معنا از بیرون برای آن ناظر جدی نگذاشته‌اند، مجلس است. خودشان برای خودشان نظارت می‌کنند. این که شورای نگهبان انتخابات را نظارت کند و صلاحیت‌ها را بررسی کند، این را که قانون اساسی گفته است. اما این که بعد در مجلس، نماینده‌ها می‌آیند چه کار می‌کنند؟ حالا گفتند خود مجلس برای خودش یک کمیته انضباطی بگذارد؛ گذاشت که حالا چقدر رسیدگی کرد و چقدر نکرد. این نمی‌شود که هم خودش بر خودش نظارت کند و هم بعداً بگویند یک مشکلاتی دارند و احراز صلاحیت‌شان نمی‌کنیم. این که خیلی بد است. باید یک نظارت دائمی باشد. نباید چهار سال یک کسی آنجا تخلف بکند، بگویند حالا توی مجلس است دیگه! او در مجلس نباید تخلف کند. او حق اظهار نظر، انتقاد، سؤال، نظارت بر همه مسائل کشور و اظهار نظر در همه مسائل کشور را دارد. هیچ‌کس هم حق ندارد به نماینده بگوید ساکت باش یا خفه شو. او باید بگوید خودت خفه شو. اما تو نمی‌توانی که آنجا خیانت کنی، جنایت کنی، فساد مالی، فساد اخلاقی و رانت‌خواری کنی و علیه قانون اساسی اقدام کنی. این‌ها را که نمی‌شود؛ اینها که قابل پذیرش نیست.

اصل ۷۶ تحقیق و تفحص؛ مجلس در تمام مسائل این کشور حق تحقیق و تفحص دارد. مجلس می‌تواند همه را احضار کند و بگوید داری چه کار می‌کنی آنجا؟ آنها باید پاسخ بدهند؛ شفاف بگویند؛ توضیح بدهند.

اصل ۷۷؛ تمام قراردادها و مقاولات بین‌المللی را باید مجلس و نماینده‌های مردم تصویب کنند. مجلس کم جایی است؟ اگر تو ندانی از اختیارات خود استفاده کنی، یا استفاده درست نکنی، تقصیر قانون اساسی نیست. اگر قراردادی در حوزه فرهنگ، اقتصاد، سیاست و امنیت اجرا می‌کنند بدون این که به مجلس برود و تصویب بشود، این خلاف قانون اساسی است. بعضی‌ها کنوانسیون حقوق کودک، زنان، خانواده، ۲۰۳۰، اینها را برمی‌دارند، نه به مجلس می‌رود و در مجلس تصویب می‌شود، نه می‌آورند در شورای انقلاب فرهنگی تصویب می‌کنند، بعد هم می‌روند اجرا می‌کنند و بودجه هم برای آن می‌گذارند. ما می‌گوییم چرا این مصوبه خود ما را در همین موضوع اجرا نمی‌کنید؟ می‌گویند چون این بار مالی دارد! خب آن که بیشتر بار مالی دارد. چطور آن بار مالی دارد و بدون تصویب می‌شود، اما این که بار مالی دارد، با تصویب نمی‌شود؟ خب اینها دیگر «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» است!

اصل ۷۹؛ شما نمی‌توانید حکومت نظامی برقرار کنید، مگر در شرایط جنگ و شرایط خیلی اضطراری، با تصویب اکثریت و برای مدت بسیار محدود، حداکثر یک ماه. یعنی شما نباید روال عادی را بهم بزنید، مگر شرایط خیلی خاص باشد.

اصل ۸۰؛ هیچ نهادی و دولت نمی‌تواند هیچ وام داخلی و خارجی بگیرد، مگر این که مجلس و نماینده‌های مردم اجازه بدهند و تصویب کنند. یواشکی که نمی‌شود. شما دیدید در این چند سال ما قراردادهای یواشکی داشتیم؛ می‌گفتند محرمانه است. آقا محرمانه برای دشمن باید باشد، نه این که برای مردم محرمانه باشد. محرمانه آن است که دشمن نفهمد. آنها محرم هستند، ما نامحرم هستیم، مردم نامحرم هستند.

اصل ۸۱؛ هر امتیازی که شما به خارجی‌ها بدهید، در تجارت، صنعت، کشاورزی، معادن و خدمات، شرکت‌هایی که به آنها می‌دهید، مطلقاً ممنوع است؛ امتیازی که آنها بیایند داخل کشور شرکت و مؤسسه تأسیس کنند، اصلاً خلاف قانون اساسی است.

اصل ۸۲؛ دولت نمی‌تواند کارشناس خارجی و مستشار خارجی در هیچ حوزه‌ای استخدام کند، مگر در موارد ضرورت و به شرطی که مجلس اجازه بدهد و تصویب کند. تو نمی‌توانی مجلس را دور بزنی.

اصل ۸۳؛ اموال دولتی و بناها قابل انتقال به غیر نیست؛ اموالی که از نفایس ملی است، مگر با تصویب مجلس.

اصل ۸۴؛ هر نماینده در برابر تمام ملت مسئول است و در تمام مسائل داخلی و تمام مسائل خارجی حق دارد اظهار نظر کند؛ هر نماینده. هیچ موضوعی نیست که یک نماینده مجلس نتواند در آن دخالت کند و سؤال کند. طرف مقابل باید جواب او را بدهد. منتهی او حق سوء استفاده، تهمت، شایعه، دروغ و سوء استفاده را ندارید؛ ولی حق دارید سؤال کنید.

اصل ۸۵؛ نمایندگی قائم به شخص است؛ تو نمی‌توانی آن را به کس دیگری بدهی. تو مسئول هستی و باید جوابگو باشی.

اصل ۸۶؛ نماینده در اظهار نظر در حوزه وظایف نمایندگی خود کاملاً آزاد است و به خاطر اظهار نظر در این حوزه، هیچ‌کس نمی‌تواند هیچ نماینده‌ای را توقیف یا تعقیب کند؛ به شرطی که در چارچوب باشد؛ یعنی در جهت استقلال کشور، آزادی کشور، مبارزه با فساد و اینها بگوید؛ تهمت، دروغ و چاخان نباشد.

همینطور اصل ۸۷؛ رئیس‌جمهور برای تمام وزرای خود باید از مجلس رأی اعتماد بگیرد. اگر سر مسائل اختلاف شد، مجلس می‌تواند تک‌تک وزرا، حتی کل هیئت دولت را یکجا احضار کند و کل وزرا را می‌تواند یک جا عزل کند. ببینید مجلس چقدر اختیارات دارد.

اصل ۸۹؛ مجلس می‌تواند خود رئیس‌جمهور را استیضاح کند و اگر احساس کرد که رئیس‌جمهور کفایت ندارد، مجلس می‌تواند رئیس‌جمهور را عزلش کند.

اصل ۹۰؛ استیضاح را می‌گوید، شرایطش را می‌گوید. کمیسیون اصل 90 را شما شنیدید. اصل نود می‌گوید هر کسی از مردم، از کل، از هر جای این حکومت، از سه قوه (مجلس، قضاییه و مجریه) شکایت دارد، باید شکایت خود را کتباً به مجلس بدهد، به کمیسیون اصل نود. مجلس باید به این شکایت رسیدگی کند و پاسخ کافی به مردم بدهد. در مواردی که شکایت از قوه مجریه یا قوه قضاییه است یا به آنها مربوط است، باید رسیدگی کند، به آنها بدهد و آنها باید به مجلس پاسخ بدهند؛ نه این که بگویند ما خودمان رسیدگی می‌کنیم، شما برو به کارت برس! مجلس می‌گوید این شکایت از شما شده است، جواب بدهید. و بعد مجلس باید این پاسخ را، نتیجه آن را اعلام کند و به مردم بگوید. باید بگوید: ما به این شکایت شما از این دستگاه حکومتی رسیدگی کردیم. آنهایی که به عموم مربوط است، باید جواب بدهد.

این دیوان محاسبات، مگر کم چیزی در مجلس است؟ دیوان محاسبات می‌تواند تمام نهادهای حکومتی و اقتصادی را احضار کند و بگوید دارید چه کار می‌کنید؟ آنها باید به لحاظ مالی گزارش بدهند و شفاف باشند. آقا حالا من سؤال می‌کنم، مجلس کم ‌جایی است؟ نماینده مجلس کم‌ کسی است؟ انتخابات مجلس کم‌چیزی است؟ این همه وظیفه، این همه اختیارات. آیا هر کسی را باید گذاشت در مجلس برود؟ به هر کسی رأی دادی، دادی؟ آیا رأی ندادی، رأی ندادی؟ اینها فوق‌العاده مهم است. ما سرنوشت خودمان را داریم می‌سازیم.

برادران و خواهران. بعد نباید از کسی گله بکنیم. بعضی‌ها می‌آیند رأی می‌دهند، بعد که آنها می‌آیند، یک سال دو سال بعد شروع می‌کنند به آنهایی که خودشان به آنها رأی داده‌اند فحش می‌دهند، بعد عصبانی می‌شوند، می‌گویند چرا رهبری نمی‌آید کارها را درست کند؟ مگر رهبری باید بیاید در مسائل دخالت کند؟ آقا انتخابات داریم، تقسیم کار داریم، قانون اساسی برای دولت وظایفی گفته است، برای قضاییه وظایفی گفته است، برای مجلس هم وظایفی گفته است. رهبری هم وظایف خودش را دارد. مگر رهبری باید بیاید؟ رأی دادی پای رأی خود بایست. اگر کسی خیانت کرده است، آن بحث دیگری است؛ ولی اگر دارد بالاخره کار می‌کند، باید تا آخر چهار سال تحمل کنی. رأی ۵۱ در برابر ۴۹ است؛ باید تحمل کنی. دموکراسی یعنی همین دیگه. انتخابات همین است.

شعور اجتماعی باید بالا برود، نوع رأی دادن‌ها باید اصلاح بشود، آن وقت نتیجه بهتر می‌بینید. اگر بدتر بشود، نتیجه بدتر می‌بینید. بالاخره از ماست که بر ماست. معنی انتخابات این است. وسط‌های آن نمی‌توانی جر بزنی و زیر میز بزنی. آدم‌های درست‌تری را انتخاب کن، بعد از مجلس هم مطالبه بهتر و قوی‌تری داشته باش. بگو تو این تعهدات را داشتی، این وعده‌ها را دادی، این هم وظایف قانونی توست. ما به این شرط به تو رأی می‌دهیم؛ شما این حرف‌ها را زدید، ما بر اساس این حرف‌های شما داریم رأی می‌دهیم. حالا باید بیایی جواب بدهی.

یک نامزدی در یکی از شهرها لخت شده و در برف‌ها رفته است. او در برف‌ها می‌خوابد، با کله خود را در آب یخ می‌زند و اینها، بعد پا می‌شود و می‌گوید به من رأی بدهید. من نمی‌دانم تصور آنها از مجلس و اینها چیست. در یک شهر دیگری، می‌گویند ما دیگر تبلیغات نمی‌کنیم، فقط کباب مجانی می‌دهیم. مردم برای کباب صف بسته‌اند. آدرس هم ننوشته است که ما بدانیم کجا برویم اقلاً. همین‌طور کلی گفته است. الان من مدتی است دارم دنبالش می‌گردم. حالا اسم شهر را نبرید. در همه شهرها از این چیزها هست. منتهی به شما بگویم، در بعضی شهرستان‌ها شوخی شهرستانی می‌کنند، خب؟ اینجوری می‌گویند که همه می‌خندند. در تهران، شوخی‌های تهران، شوخی‌های مرکز، جدی‌تر و خطرناک‌تر است. او کبابی نمی‌زند، در آب یخ نمی‌رود؛ یک جور دیگری کلاه تو را برمی‌دارد.

یکی از حضار: استاد بحث این است که هر بار اعتماد می‌کنیم من به شخصه خودم به همسرم گفتم کاشکی رهبری بگویند به چه کسی رأی بدهید، نمی‌شود گفت درست است؟ شما اعتماد می‌کنی رأی را می‌دهی که این آدم متعهدی هست. من می‌گویم وقتی من رأی را دادم و ایشان از پل گذشت، بعداً چطوری می‌توانم به او بگویم که من رأی دادم و شما هم این صحبت‌ها را گفته بودی؟ ما به چه کسی اعتماد کنیم؟ شما می‌گویید بشناسید، خب ظاهراً می‌گویند این آدم خوب است، وقتی رفت داخل شد بعدا چطوری آدم باید از او مطالبه کند؟

جواب استاد: ببینید ما باید بعد از رأی‌گیری مطالبه داشته باشیم. نباید اجازه بدهیم کسانی که ما به ایشان رأی می‌دهیم، اولاً مطالبات ما از نماینده باید روشن باشد که چیست. طرف گفته است به من رأی بدهید، من از روستای فلان تا فلان شهرستان مترو می‌کشم! او گفته است مترو می‌کشم. اصلاً مگر کار مجلس متروکشی است؟ اولاً مردم باید آگاهی داشته باشند. آقا در قانون اساسی نوشته شده است که کار نماینده چیست؛ او چه تخصص‌هایی باید داشته باشد؛ چه تعهدهایی باید داشته باشد. کارش اصلاً آن نیست. می‌گوید من قول می‌دهم اینجا را مرکز استان بکنم، فلان جا را شهرستان بکنم. اصلاً بی‌خود تو چنین قولی می‌دهی. به نظر من اینهایی که این قول‌ها را می‌دهند، باید همه اینها را رد صلاحیت کنند؛ چون هم دارند دروغ می‌گویند و هم نشان می‌دهد که اصلاً قانون اساسی را نخوانده‌اند؛ یا کلاهبردار هستند. و مردم، بعد شروع می‌کنند به فشار و بده بستان، او می‌گوید آقا فلان کار را بکن، وگرنه تو را احضار می‌کنم، بیا اینجا راه بینداز. او هم می‌گوید فلان امتیاز را به تو می‌دهم، آنجا اینجوری رأی بده. خب اینطوری می‌شود. نفوذ سرمایه‌دار و سرمایه‌داری هم در انتخابات از همین‌جاهاست. اینقدر پول می‌دهم به شرطی که بعداً این کار را بکنی. خب اینطوری می‌شود دیگه.

یکی مسئولیت مجلس است؛ مجلس خودش باید در طول چهار سال بر نماینده‌ها نظارت داشته باشد که آقا شما داری چه کار می‌کنی؟ مجلس مسئول است. آنها باید نظارت دائمی داشته باشند که اینها تخلفی، سوءاستفاده‌ای، خلاف عهدی و خلاف قانونی انجام ندهند. دو) قوای دیگری هم، نظارت‌ها، بازرسی‌ها اینها مسئول هستند که پیگیری کنند. سه) خود ما و شما هم باید پیگیری کنیم. اولاً شما اگر خودتان را سالم می‌دانید، خودتان را باید عرضه کنید. یک کاری کنید که شماها به مجلس بروید. اگر توانش را داری و احساس می‌کنی آن ضعف را نداری، خب خودت را تقویت کن و برنامه‌ریزی کن.

به کمیسیون‌های مجلس کمک بدهید که اینها مطلب داشته باشند. آقا چطور می‌شود یک کسی که در مثلاً کشاورزی تخصص ندارد، با آن کسی که در کشاورزی تخصص دارد، رأی آن‌ها در مجلس به یک اندازه باشد؟ خب او که کشاورزی را می‌داند، تو نمی‌دانی. یکی تخصص حقوقی دارد، یکی ندارد؛ یکی تخصص فقهی حقوقی دارد. یکی صنعت و مهندسی می‌داند، آن یکی نمی‌داند. خب این کمیسیون‌های تخصصی را برای این کارها گذاشته‌اند. در نحوه تقسیم کار، نظارت بر کمیسیون‌ها. مانع اینها قانون اساسی نیست. قانون اساسی کلیات آنها را درست تعریف کرده است. بعد هم ما باید مطالبه کنیم. مثلاً همین دانشگاه شما، اساتید و دانشجوهای این دانشگاه، ماهی یک بار یک نماینده را احضار کند، کرسی آزاد بگذارد، در همین رشته خودتان و رشته‌های دیگر. اگر او نیامد، اعلام کنید آقا ما پنج نماینده را دعوت کردیم، هیچ‌کدام نیامدند. سؤالات ما هم اینهاست.

یکی از حضار: آیا می‌شود کاری کرد؟

جواب استاد: آره، می‌شود کاری کرد. قبلاً فضای مجازی نبود، چهار روزنامه فقط بود و تلویزیون رسمی. خیلی حرف‌ها را نمی‌شد زد. الان که دیگر هر کسی خودش رسانه دارد. اصلاً کسی نه روزنامه می‌خواند و نه چیز دیگری. تا ده بیست سی سال دیگر، ما دیگر رسانه ملی هم نداریم؛ هر کسی خودش یک رسانه ملی برای خودش دارد. الان که فضای مجازی هست، دشمن که دارد سوءاستفاده می‌کند و ضربه می‌زند، خب شما حسن استفاده کنید. من به شما بگویم، اگر همین دانشگاه، همین جمعی که شما اینجا هستید، از همین دانشگاه، ماهی یک بار، یک وزارتخانه، یک وکیل، یک بخشی از نهادهای حکومتی یا قوه قضاییه را، برای آنها سؤالات دقیق و درستی مطرح کنید، از آنها پاسخ بخواهید، از ایشان بخواهید بیایند اینجا جواب بدهند. اگر آنها بیایند یک جور است، نیایند هم اتفاقاً خوب است. اینجا یک کاغذ بنویسید و بگویید فلانی دعوت شد، این صندلی او خالی است. خودش که نیامد، حالا ما می‌نشینیم اینجا و اشکالات او را می‌گوییم. بعد هم آن را در فضای مجازی بفرستید. دو بار این کار را بکنید، من به شما بگویم، بعضی از اینها من می‌دانم از خدا نمی‌ترسند، از فضای مجازی می‌ترسند. من دیدم آن‌ها از خدا نمی‌ترسند. از خلق هم خیلی باکشان نیست؛ چون من دیدم. به بعضی‌ها می‌گویید آقا فلان جا مشکل است، مردم هرچه می‌گویند محل نمی‌گذارد، بعد به بچه‌ها گفتم بروید توی فضای مجازی، تا رفت توی فضای مجازی، دو روز بعد زنگ زده بود، نه به من، به تک‌تک اینها که آقا چه مسئله شما چه بود؟ مشکل شما چه بود؟ قضیه چیست؟ ده بار به تو گفتند. تو چون الان خودت را در خطر دیدی، یک مرتبه به فکر مشکل افتادی. از این فضای مجازی، از این تریبون‌ها استفاده کنید، مطلب بدهید، بنویسید، حرف بزنید؛ این حتماً اثر دارد.

یکی از حضار: بعضی‌ها متعهد هستند ولی متخصص نیستند!

جواب استاد: کسی که متعهد است ولی متخصص نیست و کاری را قبول می‌کند، متعهد هم نیست؛ دروغ می‌گوید. مگر می‌شود کسی که تخصص ندارد، یک کاری را قبول کند؟ تو متعهد نیستی. متخصص غیرمتعهد هم، متخصص در ضربه زدن به مردم است.

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha